مرتضى مطهرى
444
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
كه [ همراه با اجرت باشد . ] من تو را نصيحت مىكنم ، اندرز مىدهم ، راجع به خدا بحث مىكنم ، راجع به آخرت بحث مىكنم ، حال [ معنوى ] است ، ولى اين قدر پول مىگيرم . اصلًا اين خودش با آن تضاد دارد ؛ و لهذا اثرش هم از سبيل گوينده بالاتر نمىرود ( خندهء استاد و حضار ) . پس ما خودمان در همهء اين زمينهها چيزهايى داريم . اينها آمدهاند گفتهاند كه نه ، اساساً يك مرتبه بگوييم كار بهطور كلى را نمىتوان فروخت . تقسيم نمىكنند ، نمىگويند امر شريف را [ نبايد فروخت ، ] كه آن امر شريف مىخواهد كار باشد مىخواهد كار نباشد ؛ اخلاق را نمىشود فروخت ، آزادى را نمىشود فروخت ، امنيت را نمىشود فروخت ، و يا علم را نمىشود فروخت ، عبادت را نمىشود فروخت ، قضاء را نمىشود فروخت ، افتاء را نمىشود فروخت ؛ امرى است مسلّم ؛ هيچ مفتى حق ندارد در مقابل افتاء خودش پول بگيرد و نمىگيرد . اين الحمد للَّه باقى مانده است . قضاوت هم تا اندازهاى باقى مانده ، منتها شكل ديگرى پيدا كرده است ؛ و همهء كارهاى ديگر در اين سطح بايد همينطور باشد . اينها آمدهاند مسئله را بردهاند در حد اينكه فقط كار بهطور كلى جوهر انسانيت است ، چون كار جوهر انسانيت است و انسان هرچه دارد از كار دارد ، كار معيار شناخت است ، كار خلّاق انسان است ، پس كار نبايد خريد و فروش شود . وقتى انسان كارش را مىفروشد گويى خودش را فروخته يا گويى خداى خودش را فروخته ، آفرينندهء خودش را فروخته است ؛ و اين يك جنبهء اخلاقى است كه اينها كم و بيش مىتوانند به فلسفهء اشتراكى بدهند و يا دادهاند كه چرا بايد زندگى بشر اشتراكى باشد ، يعنى همه با همديگر كار كنند به قدر استعداد و مصرف كنند به قدر نياز ؛ اين حساب نباشد كه چه كسى كار بيشترى مىكند پس منافع بيشترى ببرد ، چه كسى كار كمتر مىكند منافع كمتر ببرد ؛ اين بر اساس خريد و فروش كار است و خريد و فروش كار يعنى خريد و فروش انسان ، چون كار جوهر انسانيت است . چرا در فلسفهء ماركس كار جوهر انسانيت است ؟ حال به چه دليل شما مىگوييد كار جوهر انسانيت است ؟ كار را شما تقديس مىكنيد ، حتى به حد پرستش بردهايد [ كه ] اگر چيزى در عالم قابل پرستش باشد آن كار است و نه علم . حال اين « كار » مگر چه كرده است كه رسيده است به حدى كه جوهر انسانيت است و يك امر قابل تقديس است و همهء شرافتهاى انسان در كار خلاصه و از كار ناشى مىشود ؟ منبع و كانون تمام شرفها و حيثيتهاى انسانى است ، به چه دليل ؟ يكى اينكه كار معيار شناخت است ؛ گفتيم كه انسان با كار جهان را و طبيعت را كشف مىكند ، خودش را كشف مىكند ، جامعهاش را كشف مىكند . در مسئلهء بسيار معروف شناخت ، در اين مكتب كار ملاك شناخت است . انسان با كار مىشناسد ولى خود شناختن